به نام خدا و سلااااام، اوضاع و احوالات روبراهه؟.... اگر احيانا جوياي حال ما هم
باشين بايد بگم كه اي....بدك نيستيم....مي گذره
...فقط اين روزا بد جوري
هوس كردم جاي اين اصحاب كهف باشم
.!! حالا ۳۰۰ سال پيشكش...ولي خدايا!
نمي شه يه ماه منو همونطور بي هوش و فارغ از دنيا كني؟يه جوري باشه بيدار كه
شدم ،يه ماه كار عقب افتاده نداشته باشما
...(زهي خيال باطل) آخه اصلا حوصله
دادن امتحانايي مثل عربي
و جغرافي
رو ندارم....خب بگذريم....
اين دفعه مي خوام به توصيف يكي از مجالسي بپردازم كه دامنه اش تنها توي
روستاي ما نيست بلكه در سطح كل كشوره!!! همون مجالسي كه پاي ثابتش بانوان
مكرمه هستن و دور هم جمع ميشن و اكثرشون به بهانه دعا خوندن، "گل واژه" !
مي بافن...بنده هيچ دشمني با دعا خوندن ندارم اصلا هم ادعاي كمپلكس خاص بودن
نمي كنم فقط مي خوام چيزي رو بنويسم كه با چشماي خودم ديدم البته شايد كساني
باشن كه بر خلاف مشاهده هاي من واقعا براي بهره مندي معنوي به اين جور
مجالس ميان به هر حال من با كليات كار دارم....
براي اين كه يه فضاي كلي از لوكيشن ماجرا دستتون بياد، در قالب يك خاطره،
قضيه رو باز مي كنم!!
....امروز به زور ننه(مادر بزرگ محترمه) و مامان رفتيم خونه عمه اينا براي
دعاي توسل. ما كه رفتيم به جز دو سه نفر كسي نيومده بود؛ كم كم همه
رسيدن...بعد از پذيرايي و غيبت كردن(به جون خودم راس مي گم خودم شنيدم
...) آماده خوندن دعا شدن البته قبل از شروع دعا، النگو ها و انگشتري هاي
همديگه رو شمرده بودن كه وسط دعا، براي تخمين زدن قيمت و عيار دستبند ها و
گردنبند هاي همديگه وقت كم نيارن!؛ اينو خيلي راحت مي شد از خيره شدنشون به
دستهاي همديگه متوجه شد
.خلاصه، بعد از شروع دعا به زور مراسم اشك
درآوردن رو اجرا كردن كه ثوابي كسب كنن و نثار امواتشون بكنن.با يه نگاه ساده
به خيلي هاشون مي شد فهميد كه اصلا حواسشون به دعا نيست.خيلي هاشون هم
تنها چيزي كه نصيبشون شد كه به دردشون بخوره همون كيك و شكلاتي بود كه
پخش مي كردن چون بعد از گرفتن اونا رفتن!!! بعد از دعا، يكي از زن ها شروع
كرد به ناله و ضجه و نوحه براي امام حسين و اهل بيتش...حاضرين هم همه
همراهي مي كردن...بعدش هم همون زن شروع كرد به دعا كردن براي سلامتي
همه علي الخصوص كشاورزان!!! بله...معلوم شد كه اكثرا فقط براي نفع شخصي
خودشون دعا مي كنن...با خودم فكر كردم كه مگه ما مسلمان نيستيم؟ مگه ما از
امت پيامبري نيستيم كه دخترش معروف بود به كسي كه توي دعاهاش همسايه رو
مقدم تر از خودش مي دونه؟ اصلا مگه همين زن ها براي مصيبتهاي حضرت
فاطمه(س) گريه و ناله نمي كردن؟ پس چرا كارها و اعمال اون به باد فراموشي
سپرده شده و از اون همه علم و معرفتش فقط مصيبتهاش ياد همه مونده؟! چرا
هيچكدوم از ماها دنبال شناخت و معرفت نيستيم؟دوري از شناخت و معرفت،معمولا
با اين توجيه همراه مي شه كه خودمون رو عاشق و شيداي اهل بيت قلمداد مي
كنيم ولي بد نيست بدونيم كه وقايع و شخصيت هاي مذهبي، "رخ يار" نيستن كه با
يك نگاه عاشق و شيداشون بشيم؛ به ويژه كه توي اين مورد خاص، حتي اون يك
نگاه هم وجود نداره...چرا هنگام يادآوري سرگذشت هايي كه بار ها و بارها
تكرارشون كرديم و همه رو از اول تا آخر مي دونيم، فقط تمام سنسورهاي حسي
مون فعال ميشن و بقيه عوامل مغزمون رو تا حد ممكن خنثي و بي اثر مي كنن؟...
خلاصه...بعد از اين كه مراسم " گريه كنان" تموم شد، همه پا شدن و خنده بر لب
ها هويدا شد تا مبادا از قسمت دوم پذيرايي محروم بشن و نتونن براي اهل خانواده
هم سوغات ببرن!!! بعد از پذيرايي هم همه پا شدن كه برن و به بقيه كارهاشون
برسن.هر كي رفت پي كار خودش كه هفته بعد، دوباره بياد و يكي دو ساعت
متوسل بشه به اهل بيت و قسمشون بده كه شفاعت منو پيش خدا بكنيد كه با خانواده
ام برم بهشت!!!....( دكتر شريعتي ميگه كه:هيچ عنصر آلوده و بي ارزشي با هيچ
فوت و فني از "صراط" نمي گذرد مگر پيش از آن در اين " جهانِ زندگي و تلاش
و كار و خدمت و خيانت" ، فن عبور از آن را آموخته باشد و "شفيع" يكي از اين
آموزگاران است نه يك " پارتي"... و "شفاعت" در اسلام عامل كسب " شايستگي
نجات" است نه وسيله ي " نجات نا شايسته" .)
خلاصه هر كس از اين جور مجالس براي خودش چيزي مي بره: يكي از تعداد
طلاها و وضع زندگي مردم اطلاعات كسب مي كنه، يكي ــ خدا رو چه ديدي؟ــ
شايد چيزي رو كه بايد از اين دعا بگيره مي گيره و با دست پر بر مي گرده و يكي
هم مثل من ــ شايد با بدبيني ــ به اين مجلس نگاه مي كنه و براي خودش فلسفه مي
بافه و آخرش اين دعا رو مي كنه كه:
" خدايا... جهل ِ آميخته با خود خواهي و حسد، مرا رايگان ابزار قتاله دشمن براي
حمله به دوست نسازد...مرا همواره آگاه دار تا پيش از شناختن كامل كسي يا فكري
- مثبت يا منفي- قضاوت نكنم...."
آمين...
تا بعد: حق يارتون...
