تبليغاتX
اندر احوالات قبــــاق تپــــه - خبر...
اندر احوالات قبــــاق تپــــه

Home Email Archive Designer
بسم الله الرّحمن الرّحيم ... سلام!


يه مدت پيش باخبر شديم، سه نفر از نوجوانان ورزشكار روستامون،توي

مسابقات كاراته قهرماني نوجوانان كشور، افتخاراتي كسب كردن:

»آقاي مهران طاهري/ رتبه دوم کشوری در وزن ۳۶-/ با کمربند بالای قهوه ای نوجوانان

» آقای احمد رستمی/ رتبه دوم کشوری در وزن ۳۶-/ با کمربند پایین قهوه ای نوجوانان

» آقای سعید نجفی/ رتبه دوم کشوری در وزن ۴۵-/ با کمربند پایین قهوه ای نوجوانان  

براشون آرزوي موفقيت مي كنم.    


حالا كه حرف ورزش شد يه خبر ديگه هم بايد اضافه كنم: بعد از سفر آقاي احمدي

نژاد به استان همدان، بودجه اي  براي تـاسيس استاديوم سرپوشيده ي قباق تپه در

نظر گرفته شد و در حال حاضر ساختمان استاديوم، در حال ساخته شدن هستش 

فكر كنم تا الان حدود هفتاد درصد طرح، ساخته شده...


چند هفته پيش كه هفته دولت بود و آقايون مسئولين(!!) به طرز معجزه آسايي فعال

شده بودن،كلنگ گاز رساني روستا هم زده شد.البته قبلاً گفته مي شد كه از نظر

زمين شناسي شرايط روستا مناسب گاز رساني نيست!!  حالا اگه اين دو تا رو

كنار هم بذاريم، مي رسيم به  اصل "تناقض"!! ( البته اگه اين حرف توي چارچوب "

نشر اكاذيب، توهين و افترا به قصد تشويش اذهان عمومي" نگنجه!! )  به هر حال

جاي بسي خوشحالي داره... دستشون درد نكننه. اهالي به اندازه تمام عمر ملكه

اليزابت (!!) خوشحال شدن...


اي كاش فكري هم به حال رودخونه ي روستا مي كردن( احساس مسئوليت داره

خفه ام مي كنه!! ) آخه اين رودخونه كه زماني براي خودش برو بيايي داشته، الان

بلا نسبت plate هاي كشت ( با كسره بخونيد!) ميكروب، همه جور مرض رو با هم

داره...  ( قابل توجه كساني كه تابلو بود نفهميدن جريان چيه: براي كسب اطلاعات

بيشتر توي آرشيو وبلاگ، پست" اندر مصائب راهنگ قباق تپه" رو رصد بفرماييد )


ماه رمضون روستا با هر جاي ديگه اي فرق مي كنه... اين جا صداي "ربّنا" ي استاد

شجريان و نواي اذان- كه از بلندگوي مسجد پخش ميشه - ، توي صداي بوق ماشينا

گم نمي شه.... ماه رمضون روستا يه چيز ديگه اس ...


پرانتز باز: خدمت اون عده از دوستاني كه توي بخش نظرات ( اعم از خصوصي و غير

خصوصي) موضوعاتي رو پيشنهاد داده بودن، بايد بگم كه  قبلاً در مورد تمام مطالبي

كه پيشنهاد داده بودين، نوشته شده. به آرشيو وبلاگ مراجعه كنيد...


پانوشت)‌ نوشته بود: هوا گرم است و توي ترافيك راننده نوار ضبط را عوض مي كند و

صداي ديش ديش مي ريزد توي ماشين... از توي آينه بغل پسر بچه اي را مي بينم كه

فال مي فروشد. ماشين، پرايد است. روي شيشه برچسبي وجود دارد: اجسام از

آنچه در آينه مي بينيد به شما نزديكترند...


حرف ديگه اي نمونده...

چرا.... اين هم ته دلم مونده:

اللّهم صلّ علي محمّد و آل محمّد....

همين!... تا بعد، حق يارتون....       

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت 6:3 بعد از ظهر توسط پـــــريســــا طـــاهـــري |


Home Email

| Archive |