تبليغاتX
اندر احوالات قبــــاق تپــــه - غزل خداحافظي!
اندر احوالات قبــــاق تپــــه

Home Email Archive Designer
به نام خدا.... سلام!


خيلي بدم ميومد وقتي مي ديدم توي يه وبلاگي، نويسنده طي يك پست سوزناك و

دلخراش، به اطلاع همه رسونده كه ديگه قصد نوشتن نداره و تازه انتظار نظر هم

داره!!! بنابراين، حال شما رو كاملا درك مي كنم و قبل از هر چيز شما رو به خويشتن

داري دعوت مي كنم... آخه هر كاري كردم نتونستم بدون خداحافظي، وبلاگ رو

تعطيل كنم...


 يه جا يكي از كارگرداناي هاليوودي گفته بود براي اين كه اثري، محبوبيت خودش رو

بين مخاطبها از دست نده،بايد سازنده ي  اون بدونه كه كِي بايد كار رو جمع كنه و

خداحافظي كنه... حالا نيست كه ما هم ميليونها نفر طرفدار پروپاقرص داريم، مي

خوايم به موقع خداحافظي كنيم كه ديگه وبلاگ دلشون رو نزنه!!


 بگذريم از شوخي....

قبل از اين كه اين وبلاگ آغاز به كار كنه ، وقتي با دوست هام كه اصلاً  حتي يك

روستا رو هم از نزديك نديده بودن صحبت مي كردم، مي ديدم كه تصور اكثرشون از

روستا همونيه كه توي فيلما ديدن:  خونه هاي كاهگلي و بدون كمترين امكانات اوليه

مثل آب لوله كشي كه مردم براي آوردن آب، كوزه به دست مي رن طرف چشمه!!!!!

 با اين كه زندگي توي روستا مشكلات خاص خودشو داره، خيلي حالم گرفته مي

شد وقتي مي ديدم اكثر روستايي ها با وجود اينكه شايستگي هاي زيادي دارن،

دوست ندارن كه بگن روستايي هستن( كما اينكه هنوز هم وضع به همين منواله) 

اين طور شد كه تصميم گرفتم اين وبلاگ رو درست كنم . بعد ها اهداف ديگري هم در

كنار اين هدف قرار گرفتن و باعث شدن كه با علاقه بيشتري كارم رو ادامه بدم و از يه

طرف هم فكر كردم بهتره مشكلات و معضلات روستا رو هم از همين تريبون رسمي

(!!!!)  اعلام كنم ...


 خيلي خوشحال شدم وقتي ديدم كه بعد از راه اندازي اين وبلاگ، چند تا وب ديگه 

هم در زمينه معرفي روستاهايي از نقاط مختلف كشور، آغاز به كار كردن...

به هر حال حتي اگر يك نفر ديدگاهش در مورد روستا و مردم روستايي عوض شده

باشه، من به هدفم رسيده ام...


خلاصه ي همه اين حرفا، اينه كه انگيزه اي كه باعث ميشد من اين وبلاگ رو آپديت

كنم( حتي اگر شده يه ماه يه بار) لطف و توجه شما بوده و بس! توي اين مدت

تجربه هاي بسيار باارزشي بدست آوردم كه هيچ وقت فراموششون نمي كنم... و در

آخر طبق درخواست شما، تمام پست هاي قبلي وبلاگ رو توي صفحه اول مي ذارم

كه نيازي به سر زدن به آرشيو و اتلاف وقت نداشته باشيد...

( نـــــــــــه خير... هر كاري كردم اين پست آخر شبيه وصيت نامه نشه، نشد كه نشد!!!)  


خلاصه... بدي كه از ما نديدين  هر خوبي هم ديدين حلالتون....

آخرين پانوشت رو هم بنويسم و پاشم برم...

پا نوشت)

دهاتي ترين ساكن دهكده

پر از حرفهايي كه ناگفته ماند

پر از داد رنجوري اهل ده

ولي كدخدا باز هم خفته ماند....

(اين آخري رو زياد جدي نگيريد)

خب..ممنون كه تا الان تحملم كرديد...حق يارتون. يا علي خداحافظ...همين حالا!

 

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386 ساعت 0:19 قبل از ظهر توسط پـــــريســــا طـــاهـــري |


Home Email

| Archive |